تبليغاتX
سایه ی نارون

سایه ی نارون

" سرنوشت من سرودن است"دوستان عزیز؛ لطف کرده در صورت کپی "منبع " ذکر گردد

 

مي داني

و

آگاهي

به وسعت دوست داشتنم؟؟؟

اندازه مي گيرم ؛

 وسعتي سبز به پهناي دشت

گستره اي آبي به گستردگي اقيانوس و لاجوردي آسمان

كشتي ات را كه ساختي اقيانوس پيمايي مي كنيم

بالنت را كه مهيا كردي آسمان را دور مي زنيم

اسبت را كه زين كردي  دشت را مي نورديم

 

آنگاه سلول به سلول تنت

تكثير مي كند

مبنای عشقم را در قلبت.

 

"شعري براي تويي كه دوست دارمت"

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت9:5توسط مرجان | |

 

به دنبال عشق در دور دست ها

عمرم را به سي سالگي رساندم!

غافل از اينكه

عشق در همين نزديكي است!

عشق در آكواريومي به وسعت درياست؛

در همان قلعه ي كوچك آشنا

در عمق چشمانت

لانه كرده...

كز مي كنم در گوشه ي بي هياهوي دريا

تا جزيره اي مرجاني بسازم براي تداوم عشق...

 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت8:24توسط مرجان | |

 

نارون پاييزي من؛

 ۳ سال پيش در چنين روزي پا به عرصه ي وجود گذاشتي

"وبلاگم تولدت مبارك"

 

تو تنها از منی!

وجودت از وجود من!

موهایت مجعد

پوستت روشن

چشمانت قهوه ای

و آرامشت ابدی

حتی در لحظه ی آمدنت گریه نکردی!!!

هر چه تو را وارونه گرفتم باز صدایت درنیامد!

نارون تک درختی!

نارون تک نهالی!

سایه ات کو؟

چتر پاییزیت را بگشا       زرد نارنجی قرمز

"رنگین کمانم"

بی سایه ات را دریاب که مریمی مقدس است

دخترم "نارون"

تو سرانجام منی!

تو تنها از منی!

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت9:34توسط مرجان | |

 

تبسمت

برق چشمانت

دستان پرتپشت

طنين انداز عشق و ترنم دوست داشتن است!

لبخندت را مي چينم

برق چشمانت را مي دزدم

دستانت را مي گيرم

تا عشق و دوست داشتن را تجربه كنم.

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت10:1توسط مرجان | |

 

انتهاي بزرگراه ايستاده ام

پياده ام

چشمانم حركت سريع ماشينها را با پلك زدن رد مي كند

خط بريده ي جاده‘ ممتد روي مانيتور قلبم حركت مي كند

سبقت يكي پس از ديگري

چراغ هاي خورشيدي اتوبان

به دنبال منبع نورشان

چشمكي حواله ي سوسوي چراغ ماشين ها مي كنند

غافل از اينكه آنها خودشان درگير شارژ باتري اند

اندكي صبر

بي وقفه نرو

بايست و مرا نظاره كن!

 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت8:27توسط مرجان | |

 

به تنهايي حال كه مي نگرم

مي ترسم از آينده

فيگور مجسمه اي تك نفره روي ميز اتاقي سوت و كور

نوسان قلبم را دو چندان به لرزش مي اندازد

به تازگي واحد اندازه گيري لرزشش ريشتر شده

و ركوردش در گينس به ثبت رسيده!!!

 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت8:24توسط مرجان | |

 

تب سنج را زير زبانت گذاشته ام

حرارتت بالاست

ميان داروهاي جعبه كمكهاي اوليه "تودرماني" مي كنم

مسكن و تب بر به خوردت مي دهم

اما باز گرمي و پرتپش!

همين گونه مي خواهمت

با همين تب بالاي 37درجه ي سانتيگراد

 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت8:22توسط مرجان | |

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت8:7توسط مرجان | |